هذا صراط‌ علی مستقیم
نمیدانم چه سری است که خیلی از ما ایرانیها، اخیرا همش نق میزنیم و خودمان را با اروپائیهای چشم آبی داخل ماهواره ها مقایسه میکنیم و تهش هم میگویم: چقدر بدبختیم ما واقعا! چرا داشته هامان را دست کم میگیریم و چه دستی در کار است که بین ما مردم، چنین روحیه خودناباوری را ترویج میکند، الله اعلم:

به این دوستان میگوویم، اینجا ایران است:
- قدرت اول نظامی منطقه
- تنها کشوری که هم اکنون با آمریکا و قدرتهای بزرگ هم قد و قواره است، طوری که تنها راه را مذاکره و کنار آمدن با او دیده اند.
- یکی از 4 کشور موفق در شبیه‌سازی حیوانی.
- دومین کشور برتر دنیا در تحقیقات مغز و نخاع دنیا.
- یکی از سه کشور پیشرو در پیوند اعضاء بدن.
- جزو ده کشور برتر دنیا در علوم نانو تکنولوژی.
- اولین کشور سازنده داروی گیاهی درمان MS
- جزو 5 کشور فتح کننده فضا.
- تنها کشور دست‌یافته بر تکنولوژی هسته‌ای بدون کمک خارجی.
- کشوری که القاعده، داعش، طالبان که هیچ، حتی آمریکا و اسرائیل هم نمی‌توانند امنیتش را بی‌ثبات کنند. با ثبات ترین کشور جهان از لحاظ امنیت.
- کشوری که تعادل سیاسی منطقه را در دست دارد.
- کشوری که وقتی می‌خواهند با او بجنگند، تک به تک وارد نمی‌شوند، بلکه بخاطر قدرت بیحدش ۸۴ کشور متحدأ به او حمله می‌کنند و آخر هم پس از ۸ سال نمی‌توانند یک وجب از خاکش را اشغال کنند.
- کشوری که روزگاری صدام افلقی، با غرور و تکبر توافقنامه الجزائر را پاره کرد و در 8 سال با حمایت دهها کشور غربی، روزانه بخشی از خاکش را زیر شنی تانکهای نجسش فتح میکرد! اما امروز نخست وزیر همان کشور در برابر رهبرش زانوی ادب میزند.
 
و بالاخره کشوری که دشمن برای نابودی‌اش به این نتیجه رسید که باید با دست مردمش، خودباوری مردمش را نابود کند…

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آبان 1393ساعت 19:44  توسط سید یونس  | 

سعید حجاریان، معلوم الحال اصلاح طلبی که پیشتر، مواضع و سخنانی را مثل: همجنس‌بازی در کشور ما باید آزاد باشد. از جهت حقوقی نباید ممنوع باشد گرچه از نظر اخلاقی زشت است. "روزنامه صبح امروز" از او می شنیدیم در جدیدترین افاضات خود حرکت ائمه پس از اربعین را عقلانی دانسته است!!!!

حرف آقای حجاریان مبنی بر اینکه بعد از اربعین، حرکات ائمه بر مبنای محاسبات عقلانی صورت گرفت ، حرفی با اصول و مبانی درست نیست و از پایه غلط است.

همانگونه كه شهيد مطهرى، در كناب"نهضت حسينى"چنين كژ فهمى ها را حاصل كم سوادى افراد و تقليد كوركورانه آنان از كسانى كه نه اسلام را مى فهمند و نه دل در گرو اسلام دارند، مى دانند، به نظر من، آقاى حجاريان، متأثر از برخى جامعه شناسان غربى كه هيچ نسبتى با اسلام ندارند، به نوعى بدعت در دين، تن در داده اند ....

زيرا اربعين عقلانى، مولود عقلانيت عاشوراست، همين وبس.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آبان 1393ساعت 19:32  توسط سید یونس  | 


+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1392ساعت 18:53  توسط سید یونس  | 

حالم به هم خورد. نه از فحش ها! از اینکه مردانگی طرف مقابل همینقدر است که وقتی با یک مرد طرف می شود خواهر و مادر او را وسط می کشد!

امروز صبح وقتی به مدیریت وبم سر زدم متوجه شدم که چند تن از برادران معاند انقلاب ، با اسم و آدرس پسر بسیجی به لینک وبهای دوستان رفته و فحشهایی داده که بعضی از دوستان باورشان شد که پسر بسیجی، فرزند امام روح الله موسوی خمینی جرات به زبان آوردن چنین جملات زشتی را پیدا کرده.

کامنتهای دریافتی خود پسر بسیجی از این سست عنصرها خود گویای مطلب است:

1.فک کنم م..... ..... شد ..... ...ش .... مال .حالا برو .... ........ ....به یک دست دیکتاتورو .... حالت جا بیاد

2.برو گم شو لاشی طالبانی .پس به .................................ه .................... خور ...........کمتر..........بدزدن خل....ز..ده ها ........کمتر ............ی گوادو بزرگتر..... ............

3.......تو .... .......ت،..... تو .... ..... ... ..... تو ............ .... ..... تو .... ..... یه ..... ازت .... که ... ...... پاره شه حالا ببین

4.دستتو ... تو ..... .... .... میفهمی چی گفتم. .... شهدای اسلام ....... ... ..... . ... ..... ... ...ن ... ........م ... .... .................... شریعتی ... .... ................................

5. ...........

6. ...........

7. ...........

.

.

.


«ان الله يدافع عن الذين آمنوا»

و گویا اراده تاریخ نیز بر مبنای همین قاعده الهی استوار است ...


پی نوشت:

"هر که در این بزم مقرب تر است...جام بلا بیشترش میدهند"

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391ساعت 11:37  توسط سید یونس  | 

با مرور سخنان و مواضع چندساله دوستان اصلاح (یا شاید هم افساد) طلب، خودتان قضاوت کنید که آیا آنان اپوزیسیون جمهوری اسلامی و ولایت فقیه و امام اند یا ماجرا بیخ دار تر از این هاست!؟


+این تحقیق حاصل یکسال بی خوابی پسر بسیجیت. استفاده بدون ذکر منبع در خبر گذاریها نهایت بی انصافی است.

+نام این پست را میتوان مشایی های اصلاحات هم گذاشت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1391ساعت 13:12  توسط سید یونس  | 

از همان ابتدای خلقت حس جاودانگی انگار با گل آدم سرشته شد. اما تشنگیِ بدون ساقی بی معناست... و این رمز بلند مرتبه بودن سقایت است...

آدمی جاودانه می شود. جاودانه شدن هم راه و رسم خودش را دارد. به قول امیر و آقایمان: "هنوز هم برای شهادت فرصت هست... دل را باید صاف کرد...". همه ی اینها را گفتم که بگویم اصلا جای تعجب ندارد که در دهه ی نود باز هم بوی شهادت میان کوچه ها ی شهر پر از هیاهوی مان بپیچد... انگار همان دل صاف کار خودش را کرده! اهل اغراق نیستم،نوشته ام هم از سر رفع تکلیف نیست. اما حسرت است این که میان کلماتم موج میزند... انگار حالاحالاها باید بدوم به دنبال دل صاف...

هرچه این روزها پیش میرود،سرعت گذشت زمان هم بیشتر می شود... انگار فقط همان شهادت است که راز جاودانگی ست و مدام سر گوش ات می خواند: "یرثها عبادی الصالحون"...

انگار باید آماده تر بود... انگار باید آماده تر شد... کمی اطرافت را نگاه کن! این خیل عظیم سینه چاکان حسین(ع) را بنگر که مدام دارند کربلایی می شوند و امان از ما بیچارگانِ مانده در این روزمرگی هایِ شهر دروغ و ریا...

دیروز خبر شهادت دو دوست برادرم را شنیدم. ازدواج هم کرده بودند ... .

میترسم لب باز کنم؛امان از این اشک ها...



+ دست و دلم با هم به قلم نمیروند. این خیلی سخت است ... اینکه هم دستت به قلم نرود هم دلت ... دستت که به قلم نرود میتوان کاری کرد اما دل را نه ... دلت که به قلم نرود انگار فلجی ... دلم یک دلِ سیر بغل مادر میخواهد ...زیر باران ... همانجا بمیرم ...

آخه آقا جان ...

من کجا و دل صاف کجا


+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1391ساعت 11:55  توسط سید یونس  | 

خیلی ساده و راحت بگویم، دیگر حرفی برای گفتن باقی نمانده! اگر هم حرفی برای گفتن بود، جراتی باقی نمانده تا گفتنی ها را بگوییم. اصلا من جوجه بسیجی شهرستانی مگر می توانم به دست پخت آقایانی که یا ستون انقلاب هستند یا سردارش ایراد بگیرم.(خاندان هاشمی را میگویم. همان هایی که اگرکسی حرفی از آنها در وبلاگ بزند حسابش با کرامالکاتبین است) و مگر نه اینکه امثال ستون انقلاب عمر و زندگیشان را به پای انقلاب گذاشتند. مگر نه اینکه آقایان از زن و فرزند و شیرینی حضور در کنار خانواده گذشتند تا ما حق زنده ماندن و تماشای شاهکارهایشان را داشته باشیم. حالا اگر حتی به نام سازندگی برای ما دستاوردی جز ابتذال و فساد به ارمغان نیاورده باشند یا حتی اگر انقلاب و نظام را تهدید به آتش کشیدن کرده باشند ما که نباید قدرنشناس باشیم و علیه آقایان حرف بزنیم. آن زمانی که در اوج دفاع مقدس آقایان برای اثبات خط امامی بودن و داشتن سند این ادعا برای این روزها در کنار امام عکس یادگاری می گرفتند و زیر لحاف از حریم خانواده شان دفاع میکردند، پدر من هنوز سبیل هم نداشت. حتی اگر پدرم یک پایش را هم در جبهه‌ها از دست داده باشد من حق ایراد گرفتن به وضعیت فعلی را ندارم. حتی به قوه ی قضائیه و آیت الله هم نمی‌شود ایراد گرفت. ایراد بگیریم که چه؟ بگوییم که چرا با قاتلین بسیجی هایی که دستور خداوند را اجرا می‌کنند برخورد نمی شود؟ یا بگوییم چرا با کسانی که امنیت روانی و اخلاقی جامعه را مورد تاراج قرار داده اند برخورد نمی کنید؟ چه بگوییم؟

بگذریم...

واقعیت این است که امروز نه امیدی به دستمال کثیف است نه نیروی انتظامی! نه صدا و سیما و نه متولیان فرهنگ کشور. امروز تنها راه باقی مانده در پیش روی ما طلب مرگ از خداوند است. چطور ممکن است در شهری که هزاران شهید تقدیم اسلام کرده و هزاران بسیجی مدعی پیروی از راه شهدا دارد، عده ای بی‌ناموس بی‌شرف کثیف بی‌دین دور هم جمع شوند و حیای جامعه و چادر مادر غریبم را با کارهای مبتذلشان به باد تمسخر بگیرند. امیدمان به چه کسی یا چه ارگانی است؟ نیروی انتظامی؟ گشت ارشاد که جزء آبرو بری کاری بلد نیست؟ یا قوه ی قضائیه ؟ یا...؟ احیای فرهنگی این جامعه و بازگشت به آرمانهای انقلاب نیاز به خون دارد. وچه کسی بهتر از بسیجیان سید علی که خون وجانشان را همانند 8 سال دفاع مقدس تقدیم اسلام عزیز کنند. همه می دانند که بسیجیان سید علی امتحان پس داده‌اند و چه ابلهانه است امتحان دوباره‌ی فدائیان اسلام. کسانی که با به جنگ اسلام رفتن در آستانه‌ی ماه مبارک رمضان هل من مبارز می طلبند از شهردار گرفته تا رئیس فلان قوه بدانند هیچ قدرتی را یارای ایستادگی در مقابل سربازان فدایی اسلام و ولایت نیست. امروز شاهد تن فروشی سگ صفتانی هستیم که با نمادهای کریه سیاسیشان به تبعیت از فرهنگ شیطانی غرب، دختر و پسر آمیخته در هم، همانند حیوانات بلکه حضیضتر از آنان در مکانی که به همت شهردار محترم و متولیان فرهنگی مان ساخته شده اند حجاب حضرت فاطمه(چادر) را تمسخر میکنند. هرچند ما در 8 ماه دفاع در مقابل فتنه گران بارها در مقابل این اراذل پست فطرت قرار گرفتیم و بجای مردانگی و مقاومت از آنان چیزی جز سگ مستی، خناسی و فرار ندیدیم.

حال سوال این جاست زمانی که صدا و سیمای جمهوری اسلامی با برنامه های به اصطلاح طنز مثل دزد و پلیس به راحتی و در برابر چشم میلیونها بیننده ترویج اباحی گری به سبک ایرانی می کند می توان انتظار بهتر از این را از جوانانی داشت که منتظر فرصت برای عرض اندام خود در برابر چشم بیگانه و نامحرم می باشند؟ آیا اتفاقی که در بالا ذکر شد چیزی غیر از مصداق اباحی گری بود؟ آیا طرح امنیت اجتماعی و مبارزه با بد حجابی چقدر بدرد خور بوده است؟ آیا اتومبیلهای ون گشت ارشاد تنها میزبان دختران و پسران عبوری خیابان است یا می تواند پذیرای دختران و پسران بازیگر سینمای ایران هم باشد؟ آیا زمانیکه بازیگران سینمای ایران با آن شمایل زننده در یک برنامه دست چندم ضد انقلاب ظاهر می شوند می توان از سایر جوانان جامعه انتظار داشت که با پوششی مناسب در عرصه عمومی حاضر شوند و دست به کارهای کذایی نزنند؟ آیا جامعه اسلامی که طبق اصول می بایست مکانی پاک برای حضور انسانی زنان و مردان باشد به عرصه ای برای خودنمایی دختران و پسران با اعمال زننده و قبیح تبدیل شده است؟


پی نوشت:

...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1391ساعت 13:41  توسط سید یونس  | 

به نام خدا


شهدا شرمنده ایم


من می‌خواهم در آینده شهید بشوم. برای این که ...

معلم که خنده‌اش گرفته بود، پرید وسط حرف فاطمه و گفت:

ببین فاطمه جان! موضوع انشاء این بود که در آینده می‌خواهید چه کاره بشین. باید در مورد یه شغل یا یه کار توضیح می دادی. مثلاً، پدر خودت چه کارست؟


آقا اجازه! شهید شده…



پی نوشت:

عیدتون مبارک فاطمه های بی بابا ...

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1391ساعت 14:59  توسط سید یونس  | 



خدایا!

احساس تنهاییم بخاطر دوری از توست . . .

راستی

وبمو میخونی؟؟؟؟




پی نوشت:

ساعت چهار صبحه روز جمعه، دوازدهم آبان هزارو سیصدو نود

چرا خوابم نمیبره امشب؟!!!!


(+این پست بزودی حذف خواهد شد!)

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آبان 1391ساعت 3:21  توسط سید یونس  | 

 

ارزش خبری نداری طلبه جان. خودت و رگ دستت و یک چشمت که اصلاً، کارهای اُمُلانه‌ات که ابداً ! حالا اگر پرورش اندامی، پاورلیفتینگی چیزی کار می‌کردی شاید اما نهی از منکر می کنی؟!؟ مگر ما و گشت ارشادمان بوقیم که تو وارد معرکه می‌شوی ؟ حیف که ضعیف کش نیستیم واِ‌لا …
حالا این به کنار، یک مشت بچه جمع کرده‌‌ای دور خودت که چه ؟ مثلا می‌خواهی ما را مسخره کنی؟ ما با اینهمه دستگاه عریض و طویل فرهنگی‌مان کشک! توی یک لاقبا می‌خواهی کار فرهنگی کنی؟ ها؟ اساس‌نامه‌ات کجاست؟ مجوزت کو؟

راستی بگو ببینم این موقع سال وسط شهر چه می‌کنی؟ تو الان باید در ده‌کوره‌ها مشغول تبلیغ اسلام باشی، نه وسط شهر، بیخ گوش ما. اینجوری برای خودت هم بهتر است. از مخاطرات شهر نشینی (!) هم در امانی.

مگر نمی‌گویی سرباز امام زمانی، خوب آفرین ! مثل همان امام زمان برو یک جایی تا جلوی چشمان ما نباشی و ما از اسمت، استفاده خودمان را ببریم. برو عزیزم، برو؛ اینجا نمون. شَر میشه


آینده از آن حزب الله است


پی نوشت:

عزیزان کم و بیش مستحضرند که تا بحال در این وب از دولت امام زمانی آقای احمدی نژاد صحبتی نشده.  نمیخوامم از این مرد شریف چیزی بنویسم. چند روز پیش یکی از همین دولت مرد های این دولت امام زمانی فرمودند که این مشکلات اقتصادی 50 درصدشون ریشه در تحریم ها ی غرب دارن و 50 درصدشون ریشه در "مدریت داخلی" ... از شنیدن جمله ی دوم واقعا متاثر شدم. به نظرم هیچی ... نظری ندارم.

علت تاخير در به روز كردن فراواني سوژه هاست . . .



+ نوشته شده در  شنبه ششم آبان 1391ساعت 18:21  توسط سید یونس  | 

می دانست از ساواکی ها هستند و می خواهند برایش پرونده سازی کنند.

از او پرسیده بودند نظرت در مورد حجاب چیه؟

گفته بود: من که نظری ندارم باید از روحانیت پرسید!

من فقط یه حدیث بلدم که هرکس همسرش را بی حجاب در معرض دید دیگران قرار دهد بی غیرت است و خداوند او را لعنت می کند.

ساواکی ازش پرسید شاه را داری می گی؟ خنده ای کرد و گفت من فقط حدیث خواندم.

"شهید محمد منتظر القائم"

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1391ساعت 11:8  توسط سید یونس  | 

هرساله در پایان رقابت های لیگ برتر شاهد نقل و انتقال ها بین بازیکنان تیم های مختلف هستیم. این نقل و انتقالات با جابه جایی مبالغ هنگفت و گاهی تخیلی همراه است. وقتی در مناطقی از کشور ، از 400 یا 500 میلیون تومان پول صحبت می شود اولین چیزی که شنونده توان تصور آن را دارد این است که با این مبلغ کلان در یک شهر یا حداقل یک روستا چه کارها که نمی توان انجام داد و مردم آن را از چه بدبختی ها که نمی توان نجات داد و جوانان بیکار آن دیار را به سرو سامانی رساند! نکته ی قابل تامل این است که این مبلغ – که حد متوسط رقم های جابه جا شده است – می تواند قرارداد تنها یک بازیکن متوسط لیگ برتر باشد که ممکن است در طول یک فصل حتی 100 دقیقه هم بازی نکرده باشد. و البته جای تاسف هم همین جا است...

این روزها درحالی به راحتی از پرداخت چند صد میلیون پول از بیت المال به فوتبالیست ها صحبت می شود که انگار نه انگار ما در کشوری زندگی می کنیم که هنوز مناطقی در آن وجود دارد که از ساده ترین امکانات زندگی نیز محرومند...

ای کاش بین مبلغ پرداخته شده و کالای خریداری شده تناسبی وجود داشت. بسیاری از بازیکنانی که این مبالغ هنگفت را برای یک فصل دریافت می کنند به سان همان اجناس بُنجل چینی هستند که درهفته ی اول کارکردشان به جمع مصدومان و اسقاطی ها می پیوندند و پول مفتی که از جیب ملت پرداخته شده است را می خوردند.
باید به اتفاقات تلخ فوق بی توجهی مسئولان را نیز اضافه کرد که خواب غفلت آنان موجب شده تا این بازیکنانِ زیر ابرو برداشته ی ...(!) تبدیل به الگوی جوانان جامعه ی اسلامی شوند . در حالی که سران دولتی-فرهنگی ما کار فرهنگی را در دیدار با بازیگران سینما و دادن وام های 80 میلیون تومانی به آنان می بینند ، چه ایرادی می توان به جوانان بدون شغل شهر ها و روستا های دور افتاده گرفت!
درحالی که بسیاری از دانش آموزان مناطق محروم کشور ما برای رسیدن به مدرسه ی کپری باید کیلومتر ها در سرما ی زمستان پیاده روی کنند ، بازیکن فلان تیم پایتخت با پولی که از بیت المال به او رسیده و با استفاده از فراغتی که حاصل درگیری لفظی اش با مربی تیم بوده درحال ...(!) زدن با فلان بازیگر خوش قیافه ی سینماست که از قضا او هم از الطاف دولتی ها مثلا وام های 80 میلیونی بی بهره نبوده است!!
و شاید اجبار یادگیری شنا در دوره ی ابتدایی نمکی باشد بر زخم های همین کپری هاي کوخ نشین ، در روزگاری که مرهم از آنِ کاخ نشینان است. و چه می شود کرد...

ای کاش آناني که دم از پهلوانی علی(ع) و تختی می زنند کمی پهلوانی و معرفت را از بازیکنان آفریقایی یاد بگیرند که بارها در خبر ها شنیده ایم ، از خدماتی که در کشور و وطن خود داشته اند. اما تازه به دوران رسیده های ما هر سال حریص تر از سال قبل به دنبال چند برابر کردن دارایی هایشان هستند.
در این میان یکی بازار واردات ادکلن را در دست دارد ، دیگري چندین رستوران زنجیره ای باز کرده و آن یکی هم تاجر فرش است. برج سازی و خرید و فروش خودرو های چند صد میلیون تومانی و شرکت های تولیدی هم کار مشترک همه ی آنهاست.
به راستی چرا باید در جامعه ای مثل جامعه ی ما که ادعای اسلامی بودن و جامعه ی امام زمانی بودن دارد، چنین تفاوت ها و تبعیض هایی وجود داشته باشد؟
جای تعجب است که مسئولین امر ، به جای چاره اندیشی، همیشه این امر را اینگونه توجیه می کنند که :"فوتبالیست ها باید با انگیزه بازی کنند" !

آیا انگیزه ی بازیکنان ما فقط پول است؟


توضيح مهم:(به مجموعه اي از ثروت - شهرت - محبوبيت- مفتخوري وبي سوادي فوتبال مي گويند...)
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1391ساعت 10:16  توسط سید یونس  | 

این عکس، زیبا‌ترین تصویر از این دو رفیق است. محبت و ارادتی که در این عکس موج می‌زند، در هیچ یک از تصاویر دیگر این دو مرد به ثبت نرسیده است. 
 



محمد علی رجایی و محمد جواد باهنر، هر دو متولد سال ۱۳۱۲ بودند، یعنی در زمان آغاز نهضت حضرت رو ح الله به سال ۱۳۴۲، سی سال داشتند و چند سالی از آشناییشان با هم می‌گذشت. آن‌ها باید تا ۴۵ سالگی صبر می‌کردند تا سربازان مولایشان، از گهواره‌های به سوی خیابان‌ها سرازیر شوند و در کنار آنان، علیه طاغوت مشت گره کنند و حنجره پاره کنند و جان به کف بگیرند و...

پس از پیروزی انقلاب، محمد علی و محمد جواد، دوستی بیست ساله‌شان را به پای نهضت ریختند. در اولین دولت منتخب مردم، یکی رییس جمهور شد و دیگری وزیر آموزش و پرورش، و در دومین دولت منتخب مردم، رجایی رییس جمهور شد و با هنر نخست وزیر.

سر انجام، هشت شهریور ۱۳۶۰، دو رفیق، در کنار هم سوختند، خاکس‌تر شدند و به رفیق اعلی پیوستند اما یاد و نامشان، با خطی از نور بر طاق آسمان حک شد.


پ.ن:

من برگشتم

با عرض شرمندگی حوصله ی سوال جواب ندارم

اینو قبلن هم عرض کردم که به چند تا دوستٍ خوب قانعم تا ده جین احمق

امیدوارم افتاده باشه برا بعضیا

التماس دعا

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1391ساعت 17:43  توسط سید یونس  | 

خواهشا امشب؛

از زیر سقف ها بیرون بیایید...

بدون چتر؛

اجازه بدهید باران رحمت،

خیس که نه،

سیرابتان کند.


پ.ن:

مادرا، تا چند روز دردانه خدا به تو خواهد پیوست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391ساعت 11:40  توسط سید یونس  | 

دستم به قلم نمی رود. یعنی آن طور که باید برود نمی رود. آن طور که یک پسر باید بنویسد دلم به سوی نوشتن نمی رود. و این تنها به این خلاصه نمی شود. دلم به پدر نمی رود. به سوی مادر نمی رود. عوضش تا بخواهی این روزها وقت تلف می کنم. توی اتاقم می نشینم و ساعت ها پشت به در اتاق پرنده های خشمگین بازی می کنم و در خلال خشم و بطالت یکباره یادم می افتد خانواده ای نیز دارم...

و همین طور که زاویه و قدرت پرواز پرنده خشمگین را بر آورد می کنم اشک از گوشه چشم هایم سرازیز می شود و من باز پرنده ای را در کمان می گذارم تا به سوی خانه رهایی اش، مرگ، بال گیرد.

گریستن چیز خوبی است. آدم را از خیال ِ اندوه رهایی می بخشد و با خود غم هم دم می سازد. خیلی وقت ها لمس چیزی از خیال آن شکوه انگیز تر است و غم یکی از آنهاست. در آغوش کشیدن اندوه تومانی صنار با خیال آن فرق دارد. من و او همیشه قرابت نزدیکی با هم داشته ایم.

بعد از ظهر مرطوب گیلان است. باید همین جا خیال را رها کرد. پرنده خشمگین دیگری را در کمانش می گذارم و با زاویه ای ملایم او را به سوی افقی دور دست رها می کنم و لحظه ای بعد ستونی از اندوه در هم می شکند و مرگ یکی ارمغان آزادی چندی دیگر را به همراه می آورد.


بی ربط:

سرزمین زیبایم

دوستت دارم




ایران بهشت جهان
گیلان بهشت ایران
تالش بهشت گیلان
اسالم بهشت تالش
اسالم بهشت جهان

پ.ن:

التماس دعا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1391ساعت 20:30  توسط سید یونس  | 

شب گذشته حوالي ساعت 10 در مسير بازگشت از باشگاه ورزشي با صحنه اي مواجه شدم كه يكي از مشمئزكننده ترين صحنه هايي بود كه در طول عمرم ديده بودم. زن جوان ويا دختري كه با بدترين وضعيت ممكن در خيابان ش.ر.ي جمعيتي را  انگشت به دهان متحير وخيره به خود كرده بود. دخترك فاحشه پيراهن نازكي به تن داشت كه آستين هايش را تا نزديكي بازو تا زده بود ودكمه هايش را كامل باز گذاشته بود. شلوار كه نه شلواركي كه به پا داشت بسيار كوتاه وتنگتر از آن چيزي بود كه حتي بتوان در پارتي هاي مبتذل از آن استفاده كرد.نكته اي كه در كنار وضعيت وحشتناك دخترك نظرها را جلب مي كرد تعجب وعصبانيت عابران وكسبه ي خيابان بود كه با سكوت همراه شده بود والبته بي تفاوتي گشتي هاي نهاد هاي مسئول كه حضور غير فعالي داشتند.(غير فعال بدين معني كه بود يا نبودشان به حال دخترك فاحشه فرقي نمي كرد.)

دخترك در اين مدت سعي مي كرد از بين ماشين هاي مدل بالايي كه با ايجاد ترافيك نسبتا سنگين از مقابلش رژه مي رفتند وچند ثانيه اي را ترمز مي زدند بهترينشان را انتخاب كند والبته نيم نگاهي هم به پشت فرمان داشت تا طرف مقابل از لحاظ قيافه  هم وضعيت مطلوبي داشته باشد. در فاصله ي نوشيدن يك نوشابه كه اين صحنه ها را مشاهده كردم با خود تصميم گرفتم تا اين سكوت جمعيت را كه شايد از روي ترس بود بشكنم. جلو رفتم سرم راپايين انداختم وگفتم : "خانوم محترم اين پوششي كه شما با اون تو  خيابون اومديد اصلا درست نيست . يه نگاه به اطرافتون بندازيد  ببينيد چه وضعيتي درست كرديد."خودم را براي بيان چند جمله ي ديگر آماده مي كردم كه دخترك رو به من كرد وگفت :" برو گ...هتو بخور." من كه  انتظار چنين واكنشي را اتفاقا داشتم(با توجه به شناختي كه از اين جماعت دارم) گفتم :" باشه الان زنگ ميزنم پليس 110 بياد جمعت كنه". تا اين جمله را گفتم دخترك فاحشه كه من اصرار به فاحشه بودن او دارم به طرز وحشتناكي چشمانش را بست در حالي كه دهانش باز بود و هر آنچه مي توانست نثار من و پليس 110 كرد.(شرمنده ام از بيان اين مطلب) دخترك فاحشه ي بي حيا گفت:

 """" ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــانـــــــــــــــــــــــــــــســـــــــور شـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد     !!!!! """"

من كه در شوك عميق ناشي از اصابت اين فحش ها ي مردانه از طرف يك دخترك فاحشه قرار گرفته بودم با صداي  هيا هوي جمعيت از شوك  خارج شدم. همان جمعيتي كه چندين دقيقه  مات ومتعجب  به آن دخترك بي حيا  البته با سكوت همراه با عصبانيت نگاه مي كردند آن ها كه غالبا از جوانان  محله بودند سكوتشان را شكستند و در حالي كه وضعيت و گارد تهاجمي نسبت به آن دخترك بي حيا گرفته بودند شروع كردند به جواب دادن به آن دخترك با همان ادبيات..... تا اينكه آن دخترك كه حاضر نبود به پرادو سوار شود ( منتظر ماشين هاي مدل بالا تر بود) سوار پرايد شد ودر رفت.......

و اما چند نكته

1.بعضي از زنان بي حجاب  بي پروايي و قباحت را به جايي رسانده اند كه از هيچ قوه اي  حتي از نيروي انتظامي هم هيچ باكي ندارند وحتي در ميان تعجب همگان بدون هيچ واهمه اي فحش هاي مردانه نثارشان مي كنند.

2.مردم جامعه با تيپ هاي متفاوت ديگر تحمل ديدن چنين منظره هاي زشتي را ندارند وشايد به زودي خود براي پاك كردن جامعه از اين تصاوير زشت اقدام كنند.

3.امر به معروف ونهي از منكر فريضه اي است كه اگراز طرف مسئولين ومردم بيشتر به آن عمل مي شد مفاسد (اجتماعي – سياسي و اقتصادي) تا به اين حد رشد نمي كرد.

4.آن چه به وضوح قبل مشاهده است رشد بيش از اندازه ي  مفاسد اجتماعي بعد از فتنه ي چند سال قبل مي باشد. ودر اين ترديدي نيست كه سران فتنه علاوه بر مسئوليتي كه در قبال فتنه گري هايشان دارند بايد در مورد رشد مفاسد هم پاسخگو باشند وبه عنوان عاملين ترويج فساد محاكمه شوند...

پ.ن.۱: این روزها که جماعتی بی خرد منطقی ترین حرفشان فحش دادن شده سعی می کنم فحش شنویم رو تقویت کنم....

پ.ن.۲: از اینکه مجبورم بعضی از مطالبو بیان وبعضی از کامنت ها رو تائید کنم شدیدا شرمنده ام.

پ.ن.۳: به نظر من زنان ودختران بی حجاب در جامعه ی اسلامی مانند تکه نجاستی هستند که مردان هوس باز مانند مگس بر روی آنان می نشینند...

پ.ن.آخر و بی ربط:در مورد افاضاحات جدید مشایی نمی خوام چیزی بگم ولی گویا مجبوریم این مدت باقی مونده از ریاست دکتر را با وجود مشایی بگذرونیم ...من پیشنهاد می کنم دکتر احمدی نژاد رو در وضعیتی قرار ندیم که مجبور بشه از گند کاری های معاونانش دفاع کنه!چون در این صورت وضع بدتر میشه ...وبعضی ها بی مهاباتر  ساختار شکنی خواهند کرد. جریان مشایی و رحیمی همون جریان آش کشک خاله است که بخوریم یا نخوریم پامونه...

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1391ساعت 19:57  توسط سید یونس  | 

تنها جایی که حجاب داشت هنگام نماز خواندنش بود/گویا تنها کسی که به اومحرم نبود خداوند بود

حجابت را زمین بگذار / و پوچ تراز دیروزهوای این شهر را آلوده تر از آلودگی هوای شهرت کن!

خنده به اشک مادرشهیدی

نمک به زخم همسرشهیدی

مادرتان- همسرتان

حرامیان-حرامتان

صرفا جهت اطلاع: حجاب : داشتن یا نداشتن  ! مسئله این است.غیرت حاتم طائی شده است هرچه می گردی کمتر میابی.

 شادی  روح شهدای غیرت صلوات- التماس دعا

دوکوهه/ ای جــــــــــــــــــــان



تقريباً هميشه دوست داشتم كه شادترين لحظات و غم‌ناك‌ترين حالات رو مجاور الرضا عليه السلام باشم. خيلي درس‌ها توي اين حريم ياد گرفتم. تفسير اين جمله رو با تمام وجود توي روضه رضوي درك كردم:

اللهم اجعل محياي محيا محمد و آل محمد و مماتي ممات محمد و آل‌محمد

صحن آزادی که یادتونه!!!؟

تا حالا اینو درک نکرده بودم

تو یه وب نوشته بود . . .

دلم تنگشه

پ.ن: اللهم عجل لولیک الفرج

پ.ن: اللهم عجل لولیک الفرج

پ.ن: اللهم عجل لولیک الفرج

پ.ن: اللهم عجل لولیک الفرج



بـــزرگ بنویــس ..... بلـنـــد بــخوان

" تقـــوا آن نیست که با یک تــق وا برود "

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1391ساعت 10:47  توسط سید یونس  | 


جوانی 22 ساله در سال 55 نامه‌ای به علامه طباطبایی نوشته و از او راه حلی برای بیرون آمدن از گناه خواسته که علامه نیز به نامه او پاسخ داده است.


نامه جوان به علامه طباطبائی :

بسم الله الرحمن الرحیم

محضر مبارک نخبه الفلاسفه آیه الله العظمی جناب آقای طباطبائی ادام الله عمرکم ماشاءالله

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

کوتاه سخن آنکه جوانی هستم 22 ساله، ...چنین تشخیص می‌دهم که تنها ممکن است شما باشید که به این سؤال من پاسخ دهید. در محیط و شرایطی که زندگی می‌کنم،  هوای نفس و آمال و آرزوها بر من تسلط فراوانی دارند و مرا اسیر خود ساخته‌اند و سبب آن شده‌اند که مرا از حرکت به سوی الله، و حرکت در مسیر استعداد خود بازداشته و می‌دارند. درخواستی که از شما دارم، برای من بفرمایید بدانم به چه اعمالی دست بزنم تا بر نفس مسلط شوم و این طلسم شوم را که همگان گرفتار آنند بشکنم و سعادت بر من حکومت کند؟

یادآور می‌شوم نصیحت نمی‌خواهم و اِلّا دیگران ادعای نصحیت فراوان دارند. دستورات عملی برای پیروزی لازم دارم. همان گونه که شما در تحصیلات خود در نجف پیش استاد فلسفه داشتید، همان شخصی که تسلط به فلسفه اشراق داشت.
باز هم خاطرنشان می سازم که نویسنده با خود فکر می‌کند که شفاهاً موفق به پاسخ این سؤال نمی‌شود. وانگهی شرم دارم که بیهوده وقت گرانمایه شما را بگیرم. لذا تقاضا دارم پدرانه چنانچه صلاح می‌دانید و بر این موضوع می‌توانید اصالتی قائل شوید مرا کمک کنید. در صورت منفی بودن، به فکر ناقص من لبخند نزنید و مخفیانه نامه را پاره کنید و مرا نیز به حال خود واگذارید. متشکرم.23/10/ 1355

پاسخ علامه طباطبائی به این نامه :

 بسم الله الرحمن الرحیم


السلام علیکم

برای موفق شدن و رسیدن به منظوری که در پشت ورقه مرقوم داشته‌اید لازم است همتی برآورده، توبه‌ای نموده، به مراقبه و محاسبه پردازید. به این نحو که هر روز که طرف صبح از خواب بیدار می‌شوید قصد جدی کنید که در هر عملی که پیش آید، رضای خدا - عز اسمه - را مراعات خواهم کرد. آن وقت در سر هر کاری که مي‌خواهید انجام دهید، نفع آخرت را منظور خواهید داشت، به طوری که اگر نفع اخروی نداشته باشد انجام نخواهید داد، هر چه باشد. همین حال را تا شب، وقت خواب ادامه خواهید داد و وقت خواب، چهار پنج دقیقه‌ای در کارهایی که روز انجام داده‌اید فکر کرده، یکی یکی از نظر خواهید گذرانید. هر کدام مطابق رضای خدا انجام یافته شکری بکنید و هر کدام تخلف شده استغفاری بکنید. این رویّه را هر روز ادامه دهید. این روش اگر چه در بادی حال سخت و در ذائقه نفس تلخ می‌باشد ولی کلید نجات و رستگاری است و هر شب پیش از خواب اگر توانستید سور مسبحات یعنی سوره حدید و حشر و صف و جمعه و تغابن را بخوانید و اگر نتوانستید تنها سوره حشر را بخوانید و پس از بیست روز از حال اشتغال، حالات خود را برای بنده در نامه بنویسید. ان شاء‌الله موفق خواهید بود. والسلام علیکم.

محمد حسین طباطبایی




اي شهيد...

اينجا كه دير بازي پيش، روي همچو ماهت ديوارهاي شهر را روشنايي مي‌بخشيد، حالا پنجره و درخت و خورشيد مي‌كشند كه جز خاموشي فكرها، براي ذهن‌ها ندارد.


مارا تنها مگذار همانگونه كه دستت را به سويمان دراز كردي و گفتي كه اي اهالي خاك‌نشين، حسينيان، صراط را به ما نماياندند، دست مارا بگيريد تا به احسن صراط رهنمون شويد؛ و آنانكه پيوستند، رستگار شدند و آنانكه بر حماقت ابوجهل‌گونه خود اصرار داشتند؛ اولئك لهم في جهنم داخرين!


هر وقت که از اخبار کشور، چیزهایی را می شنوم
و ناراحت می شوم،
یک لحظه که فکر می کنم سایه ولی فقیه بالای سرمان است،
تمام غم و غصه ام فراموش می شود
و خیلی زود می روم و سجده شکر به جا می آورم
که اداره امور کشور دست جانشین معصوم است.

"شهید عبدالمجید رحیمی"

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1391ساعت 12:18  توسط سید یونس  | 

اي شهيد

اي آنكه وجود مارا سراسر غبطه به توست!

بر روي تابوتت نوشتم: اي لبيك گوي قدقامت صد موج، قامت راست كنو این سید رو سیاه را شفاعتي، عنايتي...

...


اي شهيد اي آنكه بر كرانه ازلي و ابدي وجود بر نشسته‌اي، اي آنكه پيكر صد چاكت ديروز بر دستان حماسه‌سازان 9 دي استقبال شد؛

اي آنكه نداي حسين زمانت را لبيك گفتي و با آغوش باز خون سرخت را به سبزي پرچم مولايت هبه كردي؛

اي آكه ما را در ظلمت و سياهي شب‌زده خرداد و تير و مرداد و شهريور و مهر و آبان و آذر و دي و بهمن 88 و 14 خرداد 89 چراغ راه بودي؛

اي آنكه دل مارا هر از گاهي صيقل مي‌دهي و جان تازه‌اي را بر پيكر بي‌روح اما متحرك جامعه مي‌دمي؛

اين بار نيز تو دستي برآر و ما قبرستان نشينان عادات سخيف را از اين منجلاب ماديات و لجن‌هاي سبز و سبزهاي لجني بيرون كش!

آم.مین یا رب العالمین

نقطه سر خط...




22خرداد هم آمد وخبري نشد از 22 خرداد سبز ! به نظر ميرسد سران فتنه ي سبز و طرفداران ابله آنان به شدت قهوه اي شده اند در اين روز مبارك...

(از صدا وسيما بابت بيشتر قهوه اي كردن اين جماعت خناس متشکریم)


نكته: توپ تانك بسيجي ديگر اثر ندارد ... اين شعاري بود كه چندين ماه لجن صفتان سبز به دستور اربابانشان در امريكا در مواجه با بسيجيان مي دادند... اما امروز به روشني مشخص شد آنچه كه اثر ندارد توپ وتانك آنهاست وتنها چيزي كه هنوز در اين عصر بي غيرتي بي بصيرتان موثر است روحيه ي شهادت طلبي بسيجي هاست...


پی نوشت:

یکی از عزیزان تو پست قبل گفته بود نظرت رو صریح در مورد شاهین نجفی بنویس و نمیخواست که تقیه کنم:

جوابشو الان میدم

به نظرم ایشون از اون دسته آدمهایی هستن که روز پدرشون یوم الشکشونه!!!

همین...


مطلب مرتبط این وب را از دست ندهید:

"شهدا آماده ایم"

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1391ساعت 12:21  توسط سید یونس  | 

به نظرتون اینها هم سقف قرارداد دارند؟

چقدر؟ ۱۰۰ یا۲۰۰ هزارتومن؟

شاید هم سفید امضا کردند...



نمي دونم تابحال از اين فوتبال نفرين شده چه چيزي عايد ما شده كه اين طور مسئولين محترم دودستي بهش چسبيدن و ولش نمي‌كنند. هر سال چند صد ميليارد از جيب پابرهنه ها وارد جيب اراذل اوباشي ميشه كه اسم خودشونو گذاشتن فوتباليست. آخرش هم اين پولا صرف عيش و نوش و ... آقايان به همراه دوستانشون در پارتي‌هاي آنچناني ميشه!

با عرض معذرت باید بگم (...) "سانسور شد"



چند سوال:

1. وقت اختصاص داده شده به بحث فرهنگ جامعه(حجاب - عفت - امر به معروف ونهي از منكر و...) در صدا وسيما چند دقيقه در سال است؟(ضرغامی)

2. وقت اختصاص داده شده به مبارزه با بي عدالتي وفساد اقتصادي چند دقيقه بوده؟ (ضرغامی)

3. علی کریمی ستاره است يا طلبه ي سيرجاني "جهانشاهي"؟ (کفاشیان)

4. آيا کفاشیان مي داند غزه هنوز در محاصره است؟

5.امسال به چه نامي نامگذاري شده است؟ (کفاشیان)(ضرغامی)

6.مهندس و کفاشیان طرفدار كدام تيم هستند؟




آدرس هیشکیو ندارم

تو نظرات آدرس بذارید تا بعد از امتحانات لینک شید

انشاالله...

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1391ساعت 12:55  توسط سید یونس  |